X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 12 فروردین 1385 @ 19:30

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

سلام دوستان نازنین .سال نو بر همه ی شما مبارک باشه . برای چند روز هست که مجالی برای نوشتن نبود . تا ببینم کی زمین لرزه ها تموم میشه . کارتاژ عزیز از لطفت ممنونم . خدا رو شکر هنوز خرم آباد  سر پاست و خرابی به بار نیومده . تا چه پیش آید ...

تنبور مست جان باختن عده ای از هم میهنان را به شما و به خصوص خانواده های آنان تسلیت عرض میکند .

***

گفت وگو با حسین علیزاده / آهنگساز و نوازنده چیره دست تار

در سال 1997 زمانی که حسین علیزاده در شهر" والنسیا" ایالت کالیفرنیا، در مدرسه موسیقی "کال آرتس" در کلاس های تابستانی درس موسیقی می داد فرصتی دست داد تا گفت و گوئی درباره موسیقی ایرانی با ایشان داشته باشیم و در ضمن نظرشان را درباره موسیقی آذربایجانی بپرسیم. علیزاده از آنجائی که خود آذربایجانی تبار است با صمیمیت این گفت و گو را پذیرفت. (1) متن زیر ترجمه فارسی این گفت و گو است که به مناسبت حضور علیزاده در تورنتو در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.
در سال 1962 یازده ساله بودم که برادر بزرگم برای اولین بار مرا به یک مغازه آلات موسیقی در خیابان شاه آباد تهران برد. اولین بار تار را در آن جا دیدم، به نظرم بسیارغریب می آمد. در خانواده مان تنها کسی که به موسیقی علاقه نشان می داد برادر بزرگم بود، ولی در میان سه خواهر و سه برادرم یادگیری موسیقی به نام من افتاد.
ابتدا می خواستم ویلون یاد بگیرم ولی از آنجائی که کلاس های ویولن پر بود در کلاس تار ثبت نام کردم. تار اگر چه قدیمی ترین آلت موسیقی است ولی تا آن موقع برایم تازگی داشت. زیرا نه آن را دیده و نه صدایش را شنیده بودم. اولین بار که تار را در آن مغازه دیدم، فکر کردم چگونه می توان آن را نواخت، ولی همه می گفتند که بهتر از صدای تار صدائی نیست.
واقعا هم صدای تار صدای زیبائی بود. بنابراین از روزی که تار را به دست گرفتم سال ها هر روز 12 ساعت تمرین می کردم تا جائی که معلم هایم می گفتند تار مانع درس های دیگرت خواهد شد. خوب بود که پدر و مادرم و برادران و خواهرانم تحمل می کردند، تا به امروز منت دار آن ها هستم. خانواده ما نسبتا فقیر بود و من در خانه کوچک مان مجبور بودم در اطاق که زندگی می کردیم تمرین کنم.
دوران کودکی ام بویژه در فصل تابستان در تبریز و اورمیه می گذشت در آن جا به رادیو باکو گوش می دادم، در آن طرف مرز هرچه می گذشت همیشه توجه ما را جلب می کرد. موسیقی آذربایجان همیشه در روحیه ام احساسی پر تلاطم ایجاد می کرد.
بعد از اتمام کلاس موسیقی، در "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" شروع به کار کردم، در عین حال در مرکز موسیقی اصیل ایرانی هم کار می کردم و هم زمان در هنرستان هنرهای زیبا نیز به تحصیل ام ادامه می دادم. کار کردن هم زمان در زمینه های مختلف استعدادهای ذهنی ام را تقویت می کرد، بویژه کار کردن با کودکان دنیای خیال و تصوراتم را عمیق تر می کرد.
بعدها تحصیلاتم را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در زمینه آهنگسازی و موسیقی ایرانی به پایان رساندم، ولی تحصیلات واقعی ام بعد از اتمام دانشگاه شروع شد.

زندگی با موسیقی
آثاری که ساخته ام از موسیقی اصیل ایرانی متاثرند. آهنگسازی را از کسی یاد نگرفتم بلکه این یک نوع یادگیری خود به خودی بود. بسیاری اوقات وقتی که نوت ها را روی کاغذ می آورم در ذهنم اثر را تا به آخر می شنوم. این لحظات پربهاترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی ام هستند. اشگ در چشمانم حلقه می زند و احساسات گلویم را می فشارد. این احساس را با هیچ چیز دیگری در دنیا نمی شود مقایسه کرد.
زندگی بدون موسیقی برایم غیرقابل تصور است. خودم را بسیار خوشبخت احساس می کنم. وقتی تار را به سینه ام می فشارم تمام غم ها را فراموش می کنم. موسیقی برایم منبع نیرو و جوانی است. به هنگام نواختن تار خود را جوانی پانزده ساله حس می کنم، انگار که روزهای دوازده ساعت تمرین دوباره بر می گردند.
با موسیقی عشق و علاقه شنونده را حس می کنم. به محض این که پا به صحنه می گذارم با نواختن اولین نوت ها احساسات شنونده را عمیقا درک می کنم و از آن ها نیرو می گیرم.
هنگام اجرای موسیقی بین صحنه و شنونده احساسات غریبی رد و بدل می شود. قبل از کنسرت همیشه پرهیجانم. قبلا از صحنه می ترسیدم ولی اکنون با بی صبری منتظرم تا به صحنه بروم و وقتی کنسرت خوب پیش میرود احساس پرواز می کنم، ولی بعد از خاتمه کنسرت احساس خلاء می کنم زیرا تو تمام هستی خود را به شنونده منتقل می کنی و از این طریق احساسات خود را خالی می کنی. از این بابت ناراحتی های زیادی متحمل شده ام، لذا بلافاصله به طبیعت، به کوه و صحرا پناه می برم و خودم را تسکین می دهم. ولی علی رغم همه این ها عاشق صحنه هستم، صحنه معنای زندگی من است.

موسیقی آذربایجانی
علاقه ام به موسیقی آذربایجانی اگر هم در آثارم به شکل آشکار احساس نشود، ولی نمی تواند در خلاقیت ام موثر نبوده باشد. این تاثیر می تواند از طریق پدرم و یا اجدادم باشد، و یا تاثیری که از طریق گوشم وارد ذهنم شده باشد. این را نمی توانم دقیق بگویم. در هر حال تا به امروز تشبثی برای ساختن اثری آذربایجانی نکرده ام، در واقع جسارت این کار را نداشته ام. اگر در آثارم تاثیر آذربایجان وجود داشته باشد تاثیری ناخود آگاه بوده است. اگر تا به امروز اثری در ژانر موسیقی آذربایجانی نساخته ام علتش تکامل و انکشاف قدرتمند این موسیقی در آذربایجان شمالی بوده است. برای این که به آن سطح موسیقی برسم بایستی بسیار و بسیار کار کنم. اگر چه موسیقی "موقام" آذربایجان به دستگاه های موسیقی ایرانی نزدیک است و در بعضی مواقع حتی یکی هم هستند، ولی طرز اجرای این دو موسیقی ملی در انسان احساس بسیار متفاوتی ایجاد می کند. در طول تاریخ در ایران شریعت موسیقی را ممنوع کرده است، در حالی که به آواز، اذان، نوحه، مرثیه و اجراهای دینی امکان داده است. آلات موسیقی همیشه پنهان مانده اند و تنها در مجالس خصوصی امکان استفاده از آن ها وجود داشته است، در نتیجه موسیقی انسترومنتال (موسیقی توام با آلات موسیقی ) در ایران تکامل پیدا نکرده و انکشافی در این زمینه صورت نپذیرفته است.
در آن طرف، در آذربایجان شمالی، حداقل در اوایل قرن بیستم در این زمینه کارهای بزرگی شده است. موسیقی ایرانی از آن جائی که قرن ها در خدمت تصوف، عرفان و دین بوده، لذا جدا کردن آن از این خصوصیات مشگل است. موسیقی ایرانی اگر از این خصوصیات روحانی و عارفانه جدا شود دیگر نمی تواند مانند موسیقی ایرانی اجرا شود. من وقتی موسیقی ایرانی را با موسیقی آذربایجانی مقایسه می کنم آن وقت است که درجه تاثیر دین در موسیقی ایرانی را درک می کنم.
در مورد موسیقی آذربایجانی به جرات می توانم بگویم که موسیقی آذربایجانی در مقایسه با تمام موسیقی های ملی ملل خاورمیانه دارای امکانات ارکستریزه شدن بیشتری است. در اوایل قرن بیستم پرده های 4/1 از موسیقی آذربایجان حذف شدند و این سبب گردید تا آلات موسیقی کلاسیک آذربایجان بتواند در ارکسترهای کلاسیک سمفونیک به کار روند و نیز آلات موسیقی بین المللی بتوانند متقابلا در موسیقی آذربایجان کار برد پیدا کنند.
به نظرم موسیقی آذربایجانی مملو از حس قهرمانی و جسارت است. در حالی که موسیقی ایران عارفانه و غم انگیز است. درست است که موسیقی آذربایجان نیز دارای موقام های حزین و غمگین است، ولی وقتی آن را می شنوی امید و تحرک در آن احساس می شود. در این موسیقی حرکت و دینامیسم است. من همیشه به خوانندگان فارس توصیه می کنم که به خوانندگان آذربایجانی گوش دهند و از طرز اجرای پرشور و مملو از روحیه آن ها الهام بگیرند.
زمان انقلاب علاقه شدیدی به موسیقی آذربایجانی پیدا کردم. در تبریز به ملاقات استاد سلیمی رفتم و سعی کردم تار آذربایجانی را که با تار ایرانی (فارسی) خیلی فرق دارد از ایشان یاد بگیرم. عاشق تار آذربایجانی هستم، ولی متاسفانه برای استادانه زدن آلت موسیقی جدید فرصت تمرین کردن ندارم.
کار کردن روی موسیقی آذربایجانی و ساختن اثری در آن ژانر بزرگترین آرزویم است، نه به این علت که پدرم آذربایجانی است، به این دلیل که من به قدرت موسیقی در نزدیک کردن خلق های جهان به هم دیگر باور دارم. برای پیدایش موسیقی جهانی، موسیقی که همه خلق های جهان بتواند آن را درک کنند، ابتدا باید در منطقه مان بین موسیقی های همسایه و برادر دیالوگ ایجاد شود، دیالوگ بین موسیقی های ملی آن ها را راه گشا برای این هدف می دانم.
امروز جوانان آذربایجانی در ایران رغبت زیادی به موسیقی آذربایجانی نشان می دهند. این در مناطق دیگر ایران هم به چشم می خورد. عموما بعد از انقلاب علاقه جوانان به موسیقی ملی شان افزوده شده است. این را می شود یک نوع اعتراض مدنی نامید. ولی به نظرم آن چه که در ایران بویژه در تهران به عنوان موسیقی آذربایجانی عرضه می شود، موسیقی آذربایجانی حقیقی نیست.
همچنان که آن زبانی که در رادیو تبریز با نام زبان آذربایجانی عرضه می شود، زبان ترکی آذربایجانی نیست بلکه زبانی فارسیزه شده است. (2)
انکار نمی کنم که در ایران موسیقی دانان بسیار ماهر و پر استعداد آذربایجانی وجود دارند، ولی آن چه از رادیو ــ تلویزیون به عنوان موسیقی آذربایجانی پخش می شود خالص و اصیل نیست. دلیلش این است که در ایران مدارسی که بتوانند موسیقی آذربایجانی را تدریس کنند وجود ندارند. با آوردن معلمان موسیقی از آذربایجان شمالی این مشکل به راحتی قابل حل است.
در زمان شوروی با وجود آن مرزها ما نتوانستیم آثار سمفونیک آذربایجان شمالی را یاد بگیریم. در زمان شاه حتی گوش دادن به اپراهائی مانند کوراوغلو یک نوع چپ گرائی و انقلابیگری حساب می شد. اکنون شرایط تغییر کرده است. امروز برای یاد گرفتن فرهنگ و موسیقی خلق های برادر امکانات فراهم است. ما باید از این امکانات بهره مند شویم و با شروع از این نقطه خلق های منطقه و دنیا را متحد کنیم.

(1) ترجمه فوق از روی متن ترکی آن در فصلنامه "آذربایجان انترنشنال"، زمستان 1997 چاپ کالیفرنیا انجام شده است. ترجمه متن انگلیسی (ابولفضل بهادری) این گفت و گو نیز در همان شماره قابل دسترسی است.
(2) طبق بخش نامه صدا و سیمای جمهوری اسلامی به مراکز صدا و سیما در مراکزاستان های آذربایجانی 50% لغات مورد استعمال این مراکز بایستی فارسی باشند! با این حساب تکلیف مدارس موسیقی آذربایجانی و مدارس به زبان ترکی آذربایجانی نیز روشن است و این در حالی است که موسیقی فارسی که بخشی از موسیقی ایران و متعلق به مردم فارسی زبان ایران است به عنوان موسیقی کل ایران عرضه می شود. علیزاده در این گفت و گوی کوتاه، ولی هنرمندانه و تیزبینانه، چاره درد را نه تنگ نظری و تعصب ناشی از عقب ماندگی از ضرورت های دنیای معاصر بلکه ایجاد و تقویت دیالوگ بین فرهنگ ها و موسیقی ها و زبان های گوناگون ایران می داند