X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 @ 02:05

سوگنامه ای برای تار

سال ها است که در تنبور مست از موسیقی و تنبور و دغدغه های گاه و بی گاهم نوشتم.در این مدت روزهای خوب موسیقی کم نبود و سعی کردم کج دار و مریز از اتفاقات تلخ نیز غافل نمانم.در سال های اخیر متاسفانه اتفاقات خوب موسیقی گویا آنچنان رو به کاستن نهاده که نوشته های سال های اخیرم اغلب تلخ و در پاره ای از اوقات هولناک بوده است.هولناک از آن جهت که فقدان پایور ها ، شهناز ها و تجویدی ها ، مشکاتیان ها و ذوالفنون ها را با اندوه تمام تسلیت گفتم و خالی شدن فضای موسیقی کشورم را از نسلی طلایی از اساتید به سوگ نشستم.غم از دست دادن اساتید ناگوارتر می شد هنگامی که میدیدم بیش از سه دهه از انقلاب می گذشت و صبای تازه ای در نسل جوان موسیقی ایران زاده نشد.فضای خالی عبادی و ذوالفنون هرگز در آسمان موسیقی ایران پر نشد.سنتور سرزمین مان نتوانسته است پایور و مشکاتیان تازه ای به خود ببیند .و چه تلخ است نوشتن از فاجعه ای دیگر .نوشتن از مرگ لطفی کار سختی است.قلم گاهی  در بیان ماتم مستاصل می شود و این دقیقا همان گاه استیصال قلم است. لطفی و مکتب تار نوازی اش آنچنان با خاطرات موسیقایی مردم و تاریخ دهه های اخیر هنر پیوند خورده که تصور نبودنش ، سخت پریشانم میکند.هرچند که من نیز در سال های اخیر چندان از دیدگاه های اجتماعی استاد سرخوش نمی شدم اما مضراب جاودانه اش آنقدر پرنفوذ بود که امروز در ماتم اش و به احترام نقش پررنگش کلاه از سر برمیدارم و با سکوت به سوگ می نشینم.افسوس که آن اساتید که سال ها با هم در چاووش و شیدا تاریخ را محسور مضراب و آواز خود می کردند آنقدر فاصله پیدا کردند که امروز در سوگ هم به پیامی بسنده می کنند . تنبور مست درگذشت استاد محمد رضا لطفی را به خانواده و دوستداران ایشان ، به ویژه اساتید هم نسل شان که هنوز فرصت داشتن شان را داریم تسلیت عرض میکند. 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما