X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 3 فروردین 1385 @ 14:32

مرثیه

امروز برای نوشتن نه مجالی هست و نه حس و حالی . شما را به شعری از شاملوی جاویدان مهمان میکنم . امید که لذت ببرید .
 
در خاموشی ِ فروغ فرخ‌زاد

به جُست‌وجوی ِ تو
بر درگاه ِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی ِ دریا و علف.
به جُست‌وجوی ِ تو
در معبر ِ بادها می‌گریم
در چارراه ِ فصول،
در چارچوب ِ شکسته‌ی ِ پنجره‌یی
که آسمان ِ ابرآلوده را
 
  قابی کهنه می‌گیرد.
. . . . . . . . . .
به انتظار ِ تصویر ِ تو
این دفتر ِ خالی
 
  تا چند
تا چند
 
  ورق خواهد خورد؟

جریان ِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است. ــ

و جاودانه‌گی
 
  رازش را
 
  با تو در میان نهاد.

پس به هیات ِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
 
  گنجی از آن‌دست
که تملک ِ خاک را و دیاران را
 
  از این‌سان
 
  دل‌پذیر کرده است!


نام‌ات سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ ِ آسمان می‌گذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو! ــ

و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را...
 
 
۲۹ بهمن ِ ۱۳۴۵