X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 26 مرداد 1384 @ 18:10

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

هر روز که می گذرد و به ۲۸ آبان سالروز شهادت آقا سید

خلیل عالی نژاد نزدیک می شویم شور و شوق نوشتن از

حق و حقیقت در وجودم شعله ور می شود . یک سال

دیگر از شهادت انسانی می گذرد که به راستی جهان ما

لیاقت وجود پاکش را نداشت. او از سرزمین دیگری بود . از
سرزمین عشق و حقیقت . از ولایت پاکی و معرفت . گر
چه هرگز از نزدیک ملاقاتش نکردم ولی می دانم روزی
نفس گرمش را حس خواهم کرد و چه خوش گفت سعدی
که:

نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی

بعد از هزار سال که خاکش سبو شود

خلیل مردی از تبار حق و حقیقت سیدی از دیار یارسان
استادی که نوای تنبورش زخمه بر جان مشتاق مریدانش 
میزد ندایش از دل می آمد و دل  سوختگان حقیقت را
سیراب می کرد .
چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
در عصر شرارت و پلیدی  درد عشق و زیبایی و مهر نوشید
و مست شد و مریدانش را به سماع برد .

 زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن


آری.۲۸ آبان روزی است که یار آشنا سخن دوست را شنید و چه پلید و نا جوانمرد بودند آنان که با دستان خون آلو
دشان دشنه در سینه حقیقت کردند و آتش به جان پاکی و عشق و محبت زدند و دوستدارانش را از دیدنش محروم
کردند و پایان سخن اینکه :

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

زان پیش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراق تو بر آسود برفتی

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی

ناکرده مرا وصل تو خوشنود برفتی

آهنگ به جان من دلسوخته کردی

چون در دل من عشق بیفزود برفتی


بگو یا علی